Omid Khazaee
مه 21, 2015 · 
 

پاسخ به حدیث «مَالِي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيَكُمْ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ خَيْلٍ شمس»
برخی از احناف متأخر مدعی شده اند که حدیث «مَالِي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيَكُمْ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ خَيْلٍ شمس» رفع الیدین را منسوخ کرده است لذا رفع الیدین سنت نیست. در این پست می خواهم به بحث و بررسی این شبهه بپردازم و جواب این ادعا را بدهم.
ابتدا می پردازیم به ادعای آنها: «عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ مَا لِي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيكُمْ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ خَيْلٍ شُمْسٍ اسْكُنُوا فِي الصَّلَاةِ قَالَ ثُمَّ خَرَجَ عَلَيْنَا فَرَآنَا حَلَقًا فَقَالَ مَالِي أَرَاكُمْ عِزِينَ قَالَ ثُمَّ خَرَجَ عَلَيْنَا فَقَالَ أَلَا تَصُفُّونَ كَمَا تَصُفُّ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ رَبِّهَا فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَكَيْفَ تَصُفُّ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ رَبِّهَا قَالَ يُتِمُّونَ الصُّفُوفَ الْأُوَلَ وَيَتَرَاصُّونَ فِي الصَّفِّ».(صحيح مسلم - (2 / 421) بَاب الْأَمْرِ بِالسُّكُونِ فِي الصَّلَاةِ): (از جابر بن سمرة روايت است كه رسول الله صلي الله عليه و سلم بر ما خارج شد فرمود: چيست مرا كه شما را در حالي مي بينم كه بلند كننده دستهاي تان هستيد، گويا آنها دمهاي اسبهاي سركش هستند، در نماز آرام باشيد گفت: سپس بر ما خارج شد، ديد كه ما عقب نشسته ايم فرمود: چيست مرا را كه شما را متفرق مي بينم، گفت: سپس بر ما خارج شد پس فرمود: آيا صف نمي بنديد، چنانكه فرشتگان نزد پروردگارشان صف بسته اند، ما گفتيم اي رسول خدا فرشتگان چگونه نزد پروردگارشان صف مي بندند، فرمود: صف اول را كامل مي كنند و در صف باهم مي چسبند). 
توضیح: در این حدیث تصریح شده است که آنچه این دستور پیامبر صلی الله علیه و سلم متعلق به آنست رفع یدین در خود نماز می باشد نه در آخر نماز، چنانکه فرمودند: «اسکنوا فی الصلاة» در نماز ساکن و آرام باشید.
اگر کسی بگوید در این حدیث رفع در تشهد مراد است، در جواب می گوئیم: در الفاظ این حدیث چنین تصریحی نیامده است. پس معلوم می گردد که نخست رفع یدین می کردند و بعدا به سکون و آرامش در نماز دستور داده شدند. 
اشاره ای که در وقت سلام دادن می کردند رفع یدین گفته نمی شود بلکه به آن اشاره می گویند، چنانکه اگر به الفاظ حدیث توجه کنیم کاملا واضح است که آنحضرت فرمودند: «عَلَامَ تُومِئُونَ بِأَيْدِيكُمْ».(صحيح مسلم - (2 / 422) در روایتی دیگر فرمودند: «مَا شَأْنُكُمْ تُشِيرُونَ بِأَيْدِيكُمْ» (صحيح مسلم - (2 / 423) از اینجاست که ابن عمر که راوی حدیث رفع یدین است بعد از ثبوت دلیل بر عدم رفع آن را ترک نمود، چنانکه امام بیهقی در معرفة السنن والآثار و امام طحاوی در شرح معانی الآثار از مجاهد روایت نموده اند که فرمود: «صَلَّيْتُ خَلْفَ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا فَلَمْ يَكُنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَّا فِي التَّكْبِيرَةِ الْأُولَى مِنَ الصَّلَاةِ».(شرح معاني الآثار - (1 / 225) معرفة السنن والآثار للبيهقي - (2 / 497) سوال اینجاست که چرا ابن عمر رفع یدین را ترک کرد؟
لذا این مسأله جداگانه ای است و ربطی به رفع یدین ندارد و در حدیث دیگر بطور مستقل از این کار هم منع شدند.
جواب این ادعا: کسی که گمان می کند رسول الله در این حدیث از رفع الیدین قبل و بعد از رکوع نهی کرده است بدون شک اشتباه بزرگی را مرتکب شده است زیرا این حدیث را حدیث (فَرَآنَا حِلَقًا) تفسیر کرده است و این دو حدیث جدا از هم نیستند بلکه هر دوی آنها یک حدیث هستند که یکدیگر را تفسیر می کنند و راوی آنها یکی است که جابر بن سمرة است و همچنین متن آنها هم یکی هست و کسانی که می گویند در الفاظ این حدیث چنین تصریحی نیامده است در واقع ربط بین این دو حدیث را نفهمیدند و یا این که می دانند اما از روی عناد و غرض این چنین عوام فریبی می کنند.
اما ماجرا از این قرار است که عده ای که وارد می شدند و سلام می کردند نمازگزاران در نماز با اشاره ی دست از راست و چپ جواب سلام آنها را می دادند و رسول الله با این حدیث {مَالِي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيَكُمْ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ خَيْلٍ شمس؟} آنها را از این کار نهی کرد و دستور داد که در نماز آرامش داشته باشید. اما مسأله ی رفع الیدین قبل و بعد از رکوع مانند رفع الیدین هنگام شروع نماز است و این مشروع و مورد اتفاق امت اسلام است پس چگونه می شود که این حدیث نهی از رفع الیدین باشد؟ چنانچه عبدالله بن مبارک می‌گوید: « من کنار امام ابوحنیفه نماز خواندم و در نماز رفع الیدین کردم ابوحنیفه گفت:« می‌ترسم که پرواز کنی؟ گفتم دفعه اول یعنی هنگام تکبیر تحریمه پرواز نکردم پس هنگام رکوع و بلند شدن از آن هم پرواز نمی کنم» و از طرفی احادیثی که رفع الیدین را از رسول الله و صحابه ثابت می کند متواتر است پس این حدیث نمی تواند نهی از این سنت متواتر باشد و این حدیث با احادیث رفع الیدین هم در تعارض نیست و اگر هم بر فرض محال بپذیریم که این حدیث با احادیث رفع الیدین در تعارض است باز هم نمی توان عدم رفع را ثابت کرد زیرا احادیث رفع متواتر است و عدم رفع خبرواحد است و هنگام وقوع تعارض بین حدیث متواتر و حدیث خبرواحد، قانون این است که به حدیث متواتر عمل شود و این کار لازم و ضروری است. اما شما برای اثبات سخنان باطل خودتان، پا روی اصول مذهب تان هم می گذارید.
اما این سخن شما «پس معلوم می گردد که نخست رفع یدین می کردند و بعدا به سکون و آرامش در نماز دستور داده شدند» یعنی: این که رسول الله و صحابه تا آن موقع در نماز خود آرامش و سکون نداشتند و رسول الله در اواخر عمرشان فهمیدند که باید در نماز این چنین آرامش داشته باشند به همين جهت از رفع الیدین نهی کردند!!! این سخن شما غیر از این، معنای دیگري ندارد و این سخن توهین و بی ادبی نسبت به رسول الله و صحابه چیز دیگری نمی تواند باشد. چرا که آنها همواره در نمازهایشان آرامش و سکون داشتند و رفع الیدین به هیچ وجه سبب از بین رفتن آرامش و سکون در نماز نمی شود چنانچه رفع الیدین در اول نماز سبب از بین رفتن آرامش نمی شود. اگر این چنین باشد که شما ادعا می کنید، پس شما که در قنوت بدون دلیل معتبر رفع الیدین می کنید و دست می بندید و قنوت می خوانید آرامش در نماز ندارید؟!!!
اما شواهد و دلایلی که نشان می دهد که این حدیث ربطی به نهی از رفع الیدین ندارد زیاد است. محدثین در این رابطه بحث های مفصلی را کرده اند که به چند نمونه اشاره می کنم: 
الف) قرطبی در «التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد/ ج9 ص229» می گوید: «قَالَ أَبُو بَكْرٍ سَمِعْتُ الْبَزَّارَ يَقُولُهُ وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنُ أَحْمَدَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ وَضَّاحٍ يَقُولُ الْأَحَادِيثُ الَّتِي تُرْوَى عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي رفع اليدين ثم لا يعود ضعيفة كُلُّهَا وَقَدِ احْتَجَّ بَعْضُ الْمُتَأَخِّرِينَ لِلْكُوفِيِّينَ وَمَنْ ذَهَبَ مَذْهَبَهُمْ فِي رَفْعِ الْيَدَيْنِ بِمَا حَدَّثَنَا... جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وسلم مالي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيَكُمْ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ خَيْلِ شَمْسٍ اسْكُنُوا فِي الصَّلَاةِ وَهَذَا لَا حُجَّةَ فِيهِ لِأَنَّ الَّذِي نَهَاهُمْ عَنْهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَيْرُ الَّذِي كَانَ يَفْعَلُهُ لِأَنَّهُ مُحَالٌ أَنْ يَنْهَاهُمْ عَمَّا سَنَّ لَهُمْ وَإِنَّمَا رَأَى أَقْوَامًا يَعْبَثُونَ بِأَيْدِيهِمْ وَيَرْفَعُونَهَا فِي غَيْرِ مَوَاضِعِ الرَّفْعِ فَنَهَاهُمْ عَنْ ذَلِكَ وَكَانَ فِي الْعَرَبِ الْقَادِمِينَ وَالْأَعْرَابِ مَنْ لَا يَعْرِفُ حُدُودَ دِينِهِ فِي الصَّلَاةِ وَغَيْرِهَا وَبَعَثَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مُعَلِّمًا فَلَمَّا رَآهُمْ يَعْبَثُونَ بِأَيْدِيهِمْ فِي الصَّلَاةِ نَهَاهُمْ وَأَمَرَهُمْ بِالسُّكُونِ فِيهَا وَلَيْسَ هَذَا مِنْ هَذَا الْبَابِ فِي شَيْءٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ». خلاصه: ابوبکر می گوید که من از بزار شنیدم که می گفت: احادیثی که از رسول الله روایت شده است که ایشان رفع الیدین می کردند سپس رفع الیدین نکردند، همه ی آنها ضعیف است و بعضی از متأخرین اهل کوفه و کسانی که به سمت مذهب اهل کوفه را در مورد رفع الیدین رفتند، به این حدیث جابر«مالي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيَكُمْ» استدلال کردند، که این حدیث، رفع الیدین را منسوخ کرده است در حالی که این حدیث دلیلی برای منسوخ شدن رفع الیدین نیست زیرا رسول الله در این حدیث از آن چیزی نهی کرده است که غیر از آن چیزی بود که انجام می دادند (یعنی رفع الیدین عملی بود که رسول الله و صحابه انجام می دادند و جواب دادن سلام با اشاره ی دست در نماز، کاری بود که انجام نمی دادند) زیرا محال است که رسول الله از آنچه که برای صحابه سنت قرار داده بود، آنها را از آن سنت نهی کند. قطعنا رسول الله گروهی را دید که دست های خودشان را در جایی بالا می بردند که مواضع رفع الیدین نبود به همین جهت رسول الله آنها را از این کارشان نهی کرد و دستور داد که در جایی که موضع رفع الیدین نیست دست های خودشان را بالا نبرنند. در بین اعراب کسانی بودند که مسایل و احکام نماز و ... را نمی دانستند و رسول الله هم به عنوان معلم مبعوث شده بود پس زمانی که دید آنها دست هایشان را در آخر نماز بالا می برند آنها را از این عمل نهی کرد و دستور داد که در نماز آرامش داشته باشید و این مسأله مربوط به رفع الیدین قبل از رکوع و بعد از رکوع و مواضعی که رسول الله رفع الیدین کرده است، نمی شود.
ب) امام نووی در شرح صحيح مسلم «المنهاج/ ج ص154»می گوید: « قوله صلى الله عليه وسلم (مالي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيكُمْ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ خَيْلٍ شُمُسٍ) هُوَ بِإِسْكَانِ الْمِيمِ وَضَمِّهَ وَهِيَ الَّتِي لَا تَسْتَقِرُّ بَلْ تَضْطَرِبُ وَتَتَحَرَّكُ بِأَذْنَابِهَا وَأَرْجُلِهَا وَالْمُرَادُ بِالرَّفْعِ الْمَنْهِيِّ عَنْهُ هُنَا رَفْعُهُمْ أَيْدِيَهُمْ عِنْدَ السَّلَامِ مُشِيرِينَ إِلَى السَّلَامِ مِنَ الْجَانِبَيْنِ كَمَا صَرَّحَ بِهِ فِي الرِّوَايَةِ الثَّانِيَةِ قَوْلُهُ (فَرَآنَا حِلَقًا)... »: (رفعی که در اینجا از آن نهی شده است، منظور بالا بردن دست ها هنگام سلام دادن است که با دست هایشان به راست و چپ به عنوان سلام دادن اشاره می کردند چنانچه روایت دوم این مسأله را توضیح داده است.
ج) مغلطاي بن قليج حكري حنفي در (شرح ابن ماجه/ ص1474) مي نويسد: « وأما استدلال بعض الحنفية بحديث جابر بن سمرة من عند مسلم:" مالي أراكم رافعي أيديكم كأنها أذناب شمس ". فليس بصحيح؛ لأنهم إنَّما كان ذلك حالة السلام فيما ذكره البخاري وغيره، وفي كتاب المعرفة عن عقبة بن عامر إذا رفع يديه عند الركوع وعند رفع رأسه، فله بكل إشارة عشر حسنات.»: (استدلال بعضی از حنفی ها به حدیث جابر صحیح نیست. زیرا آنها در حالت سلام دست هایشان را بالا بردند چنانچه بخاری و... این مطلب را ذکر کرده اند و در کتاب «المعرفة» از عقبة نقل شده است زمانی که رفع الیدین قبل و بعد از رکوع انجام شود، در هر اشاره ده نیکی برای آن شخص نوشته می شود).
پس به این نتیجه می رسیم که برای فهمیدن حدیث (مالي أَرَاكُمْ رَافِعِي أَيْدِيكُمْ كَأَنَّهَا أَذْنَابُ خَيْلٍ شُمُسٍ) باید به حدیث (فَرَآنَا حِلَقًا) مراجعه کنیم چنانچه محدثین گفته اند که این حدیث تفسیر حدیث دیگر است و این سخن شما «اگر کسی بگوید در این حدیث رفع در تشهد مراد است، در جواب می گوئیم: در الفاظ این حدیث چنین تصریحی نیامده است. پس معلوم می گردد که نخست رفع یدین می کردند و بعدا به سکون و آرامش در نماز دستور داده شدند» کاملا بر خلاف سخنان محدثین است زیرا محدثین و اهل علم معتقدند که منظور از این حدیث رفع در تشهد است نه رفعی که قبل و بعد از رکوع می شود.
اما سوال من از شما این است: آیا می توانید ثابت کنید که منظور رسول الله در این حدیث نهی از رفع الیدین قبل و بعد از رکوع است؟ کدام محدث گفته است که این حدیث ناسخ رفع الیدین است و این حدیث مربوط به رفع الیدین قبل و بعد از رکوع است؟ آیا امام ابوحنیفه، امام محمد و امام ابویوسف برای اثبات عدم رفع الیدین و منسوخ شدن رفع الیدین به این حدیث استناد کرده اند؟ 
اما در مورد این مطلب «از اینجاست که ابن عمر که راوی حدیث رفع یدین است بعد از ثبوت دلیل بر عدم رفع آن را ترک نمود، چنانکه امام بیهقی در معرفة السنن والآثار و امام طحاوی در شرح معانی الآثار از مجاهد روایت نموده اند که فرمود: «صَلَّيْتُ خَلْفَ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا فَلَمْ يَكُنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَّا فِي التَّكْبِيرَةِ الْأُولَى مِنَ الصَّلَاةِ».(شرح معاني الآثار - (1 / 225) معرفة السنن والآثار للبيهقي - (2 / 497) سوال اینجاست که چرا ابن عمر رفع یدین را ترک کرد؟» باید بگویم:
اولا: تنها ابن عمر راوی حدیث رفع الیدین نیست بلكه تعداد کسانی که رفع الیدین را روایت کرده اند 46 صحابی می باشد که عبارتند از: 1- ابوبکر 2- معاذ بن جبل 3-ابو عبیده بن جراح 4- عمر فاروق 5- طلحه 6- ابی بن کعب 7- قتاده 8- ام درداء 9-ابودرداء 10- عبدالرحمن بن عوف 11- سلمان فارسی 12- عثمان بن عفان 13- زبیر 14- زید بن حارث 15 – علی بن ابیطالب 16- عمار بن یاسر 17- ابو مسعود انصاری 18-عمروبن العاص 19- محمد بن مسلمه 20- عدی بن عجلان 21- زید بن ثابت 22- سعید 23-وائل بن ثابت 24 – ابو حمید ساعدی 25- ابو موسی اشعری 26- عمر لیثی 27- ابو قتاده 28- سعد بن وقاص 9- عبدالله بن عمر 30-عائشه 31- ابو السعید 32- حسن بن علی 33- عقبه بن عامر 34-حسین بن علی 35– برید 36- عبدالله بن عباس 37 – عبدالله بن جابر 38- براء بن عازب 39- ابوسعید خدری 40 – عبدالله بن زبیر 41- عبدالله بن عمرو 42- جابر بن عبدالله 43- حکم بن عمر 44- سهل بن سعد 45-انس بن مالک 46- مالک بن حویرث رضی الله عنهم اجمعین، می باشد.
ثانیا: هیچ روایت معتبری که ثابت کند ابن عمر رفع الیدین را ترک کرده است، وجود ندارد و این روایت «صَلَّيْتُ خَلْفَ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا فَلَمْ يَكُنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَّا فِي التَّكْبِيرَةِ الْأُولَى مِنَ الصَّلَاةِ» که شما به آن استدلال کردید به چند دلیل ضعیف است:
1) در سند این روایت ابوبکر بن عیاش است که امام بخاری و غیره در مورد او گفته اند که در اواخر عمرش دچار سوء حفظ شده بود و بعضی هم او را ضعیف دانسته اند که به چند مورد از آنها اشاره می کنم:
* ابن أبی حاتم در «جزء من علل» (3/ 64) و ابن حجر در «التقريب» (ص624، ش7985) می گوید: ابوبکر بن عیاش ثقه و عابد است اما زمانی که پیر شد دچار سوء حفظ شد.
* ابن مبارک در «التراجم الساقطة من الكامل» (ص: 124) از عثمان نقل می کند که می گوید: ابوبکر در حدیث جایگاهی ندارد و از محد بن عبدالله بن نمیر شنیدم که ابوبکر بن عیاش را در حدیث ضعیف می دانست. عبدالله بن احمد از پدرش نقل می کند که ابوبکر بن عیاش با وجود این که ثقه است اما گاهی اوقات اشتباه می کرد.
* حاکم در «مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح» (ج3/ ص28) می گوید: ابوبکر بن عیاش از حفاظ متقی است اما دچار اختلاط شد و آنچه که حفظ بود را فراموش کرد و روایتی را کرده که با آن مخالفت شده است پس چگونه جایز است که با این حدیث ضعیف دعوای منسوخ شدن حدیث ابن عمر را داشت؟
* دارقطنی در «العلل» (13/ 16) می گوید: آنچه که ابوبکر بن عیاش از حصین روایت کرده است که ابن عمر جزء در ابتدای نماز رفع الیدین نمی کرد، توهمی بیش نیست که این وهم از سوی ابوبکر بن عیاش است یا از سوی حصین.
* حافظ ابن حجر در فتح الباری (ج2،ص220) می گوید: احناف روایت مجاهد-«صَلَّيْتُ خَلْفَ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا فَلَمْ يَكُنْ يَرْفَعُ يَدَيْهِ إِلَّا فِي التَّكْبِيرَةِ الْأُولَى مِنَ الصَّلَاة»- را به عنوان دلیل قرار داده اند در حالی که در اسناد آن طعن وارد شده است زیرا راوی آن ابوبکر بن عیاش است که در اواخر عمرش دچار سوء حفظ شد. 
2) این روایت شاذ است زیرا مجاهد با تمامی شاگردان ابن عمر که همگی آنها ثقه و حافظ بودند مخالفت کرده است. چنانچه ربیع، لیث، طاووس، سالم، نافع، ابوزبیر، محارب بن دثار و... روایت کرده اند و گفته اند: ما دیدیم که ابن عمر قبل از رکوع و بعد از رکوع رفع الیدین می کرد. ابن هانی می گوید: از امام احمد بن حنبل در مورد حدیث مجاهد « ما رأيت ابن عمر يرفع يديه إلا حين يفتتح الصلاة؟» سوال شد و ایشان در جواب گفت: این اشتباه است، نافع و سالم به حدیث ابن عمر آگاه تر هستند و از ایشان در مورد حدیث ابن عمر که در مورد عدم رفع است، سوال شد و ایشان در پاسخ گفت: آنچه که ابوبکر بن عیاش از حصین از مجاهد از ابن عمر روایت کرده است، باطل است. زیرا ابن عمر از رسول الله خلاف این را روایت کرده است و از عمل ابن عمر هم خلاف این روایت شده است چنانچه در حدیث ولید روایت شده است هرگاه ابن عمر شخصی را می دید که رفع الیدین نمی کند، او را با ریگ می زد.(موسوعة أقوال الإمام أحمد، ج10/ ص347)
حافظ ابن حجر در «فتح الباری» (ج2،ص220) می گوید: بر فرض این که این روایت صحیح باشد اما افراد دیگری چون سالم، نافع و... بر خلاف آن روایت کرده اند و عمل رفع را از ابن عمر ثابت کرده اند در حالی این حدیث رفع را نفی می کند به این ترتیب روایت اکثر بر روایت یک نفر ترجیح پیدا می کند و از طرفی جمع بین این دو روایت هم ممکن است به این صورت که ابن عمر رفع الیدین را واجب نمی دانست به همین جهت گاهی اوقات رفع می کرد و گاهی هم ترک می کرد. 
خلاصه:
با توجه به مطالبی که بیان شد، به این نتیجه می رسیم که از این روایت نمی توان ثابت کرد که ابن عمر رفع را ترک کرده است و نمی توان ادعا کرد که این عمل ابن عمر دلیلی بر منسوخ شدن رفع الیدین می باشد و این ادعای شما (از اینجاست که ابن عمر که راوی حدیث رفع یدین است بعد از ثبوت دلیل بر عدم رفع آن را ترک نمود) کاملا اشتباه است و طبق دلایل معتبر نه ابن عمر نه کسی دیگر از صحابه و... هرگز معتقد به منسوخ شدن رفع الیدین نبوده اند و ابن عمر آن را ترک نکرده است و معتقد به منسوخ شدن رفع الیدین هم نبوده است.
نویسنده: امید خزاعی

 
نظرها
 
Sayed Hashemi
نظری بنویسید…
 
 
 
 
 
‏‎Sayed Hashemi‎‏ ‏پست‏ ‏‎Omid Khazaee‎‏ را به اشتراک گذاشت.